وقتی خیلی داغونی...خیلی منفجری...وقتی نمی دونی کی هستی و چی...وخیلی حالت های بدبخت کننده دیگه...وقتی فکر می کنی سینه ت سنگینه...یا وقتی احساس می کنی که سقف آسمون کوتاه شده......چیکار میکنی؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/12/02ساعت 11:39  توسط مجيد
|
سلام به همه بچه های وبلاگ نویس
من بعد از قرنها دوری دوباره اومدم تا واستون بگم...یادتون نره (نبینی حیفه) توی این 3-4 ماهه که پیدام نبود کلی اتفاق واسم افتاد (از هر مدلی) و من خیلی با تجربه تر شدم ولی این بار میخوام حرفایی نزنم که بعضیا (ببخشین) بی ادبیشون بسوزه...میخوام با نظر خودتون واستون بنویسم...در هر موردی که خواستین بپرسین (نه که منم با تجربه هر کی ندونه میگه 50 سال سنمه ولی نه به جون شما من همش 20 سالمه).راستی مجید رو بیشتر بشناسین:سن:20سکونت:ایران زمین (البته حدس بزنین چه شهری؟)...دانشجوی تکنیسین هوشبری...متاهل...خواننده،آهنگساز،شاعر،گیتاریست،ویولونیست،پیانیست،تنظیم کننده (و خیلی هم خوش تیپ)ها ها ها ها....هر کی ندونه میگه چه از خود چاکر...ولی گفتم که روحیات منو کامل بشناسین...به هر حال من میخوام نبینی حیفه رو متحول کنم (مثل اینکه اون حرفا کار ساز نشد و باید از راه میون بر وارد شد...)
تا بعد.........مجید
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/08/19ساعت 17:25  توسط مجيد
|
سلام دوستای عزیز...من بعد از مدتها که دنبال سوژه بودم...خودش رسید:یه شب با خانواده رفتیم به یه مکان تفریحی واسه اینکه بعد از یه مدت پر هیاهو آزاد باشیم...من متوجه یه قسمتی شدم که چند تا جوون ناراحتن که همه پسر بودن...رفتم جلو پرسیدم چطونه؟همه گفتن ما چون آدم نیستیم راه نمیدن که بریم(یه وسیله بازی بود).گفتم واسه چی آدم نیستین؟و جواب شنیدم که چون ما مجردیم...وتوضیح دادن که به مجرد ها راه نمیدن که از وسیله ها استفاده کنن...من تعجب کردم که اینا چی میگن؟بعدش به اطراف نگاه کردم و دیدم که نیروی پلیس حتی داره به مجردا گیر میده که کاملا خارج شن از اونجا(البته اگه مکانی بسته بود میشد بهشون حق داد که این کار واسه آسایش خانواده هاس اما اصلا فضاش این طور نبود)البته هم که (شهر بازی این حرفارو نداره)...من به این فکر رفتم که آیا جوونی که موقعیت ازدواج نداره جنایت کرده؟آیا دولتمردا خودشون راه ازدواج رو هموار کردن که حالا این بیچاره هارو از تفریح هم منع میکنن؟وبعدش هم میگن چرا جوونا سیگاری میشن؟چرا جانی میشن؟چرا اراذل و اوباش میشن؟ تقصیر خودتونه عزیزا........چند دقیقه بعد از اون ماجرا پی بردم که هیچ منعی واسه دخترای مجرد نبود...من این موضوع رو به یک پلیس که اونجا بود گفتم اما جواب سر بالا داد...اگه مطالب پایین رو خونده باشین میدونین که من با این کارا مخالفم اما اون شب برای اولین بار بدم نیومد که این قضیه رو دیدم که:اون پسرا هر کدوم میرفتن دست یه دخترو که اون اطراف بود میگرفتن و به عنوان خواهر یا نامزد یا همسر وارد میشدن و با این کار جواب محکمی به اون مسئولین میدادن.....حالا مقصر کیه؟
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/04/27ساعت 18:31  توسط مجيد
|
سلام...اين بار مجيد اومده تا راجع به مسئله مورد بحث در دنيا يعني حمله آمريكا به ايران بنويسه...البته من از همون اول نميخواستم وبلاگم سياسي بشه و فقط از آسيبهاي اجتماعي بگم ولي توي كورس انتخابات يه خورده سياسي شد كه خيلي ها به من خرده گرفتن كه بهتره وبلاگتو قاطي اين مسائل نكني...به هر حال من ايراني هستم و دوست دارم مردم كشورم به فرهنگ والائي برسن هر چند كه راه درازيه...خب...برسيم به آمريكا نميدونم از كجا شروع كنم ولي با اين جمله شروع ميكنم كه ما ايرانيها اگه هم از دست حكومت دلخوري داريم به خاطر اينه كه به فكر مردم نيستن...هر كي به جائي بند ميشه تا ميتونه واسه هفت نسل بعدش هم مال اندوزي ميكنه و بعدش هم كنار ميره...اما اين وسط سگي مثل بوش حق دخالت توي امور مردم رو نداره.من بعضي وقتها از اطرافيان اين جمله رو ميشنوم كه اي كاش آمريكا بياد و مارو نجات بده.البته دخترا و پسرايي كه اين غلطارو ميكنن معلومه كه واسه چي ميگن كه البته من توي مطالب قبلي به اندازه كافي دربارشون نوشتم...اما جواب من به اين احمقا اينه كه آمريكا اگه بياد با گل و شيريني نمياد در خونتون.اومدنشو خودتون به در خونه افغانيا و عراقيا ديدين...پس اونو ميخواين؟ آهاي وطن پرستا كجائيد؟ چرا نيستين؟ چرا چنين آدمهاي بي ناموسي رو از صفحه روزگار محو نميكنين؟ميدونين اگه آمريكا بياد انواع و اقسام بمبهاشو روي سر شما ميريزه؟حالا من فقط حرفم اينه:من نه وابسته به نهادي هستم نه حزبي و نه هيچي...دل خوشي هم از اين چيزا ندارم ولي بياين دست به دست دولتمردا بديم،بهشون بگيم كه اگه شما با مردم باشين،مردم هم هيچ وقت به شما پشت نميكنن،ازتون حمايت ميكنن...فقط با مردم باشين.پس ما همه با هم هستيم.اميدوارم رييس جمهور بعدي هر كي ميخواد باشه فقط با مردم باشه...پس به اميد اون روز........يا حق
+ نوشته شده در جمعه
1384/04/03ساعت 23:25  توسط مجيد
|
دوستاي عزيز يه توصيه دارم...حتما برين آلبوم با من از دوست خيلي عزيز من سعيدكه توي لوس آنجلسه رو تهيه كنيد و واقعا لذت ببريد...از همه كارهاي توي لوس آنجلس بهتره و ميتونم بگم كه آقا سعيد ما امسال اومده واسه هميشه پيشتون بمونه....
يه بيت از شعر رفتي سعيد همينه كه ميخونه:ميدوني يكي واسه خنده قشنگت هنوز ميميره.....عشقبازي رو شنهاي داغ توي ساحل يادم نميره............
راستي ببخشين اگه دير به دير ميام........خيلي گرفتارم



تا بعد.........................
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/02/27ساعت 11:38  توسط مجيد
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/02/18ساعت 19:28  توسط مجيد
|
حرفمو اينجوري شروع ميكنم(البته به دانشجويان محترم...نسبتاً محترم و غير محترم بر نخوره)شما واسه چي دوست داريد بريد دانشگاه؟واسه كسب علم و دانش ورسيدن به مدارج بالاي انساني؟اما من به جراءت ميگم كه ۸۰ درصد از شما هدف ديگه اي داريد...و اون ۲۰ درصد هم از بقيه تاثير ميگيرن و ميشه ۱۰۰ درصد...
حالا نتيجه چي ميشه؟هميني كه ميبينيد...دانشگاه تبديل ميشه به يه خونه فسادبا مديريت حساب شده ي بالا دستي ها....
پدر و مادر هم دلشون خوشه كه آره بچمون(ومخصوصا دخترم باشه...)دانشگاهه.اما نميدونن كه اون به كجا ميره و چيكار ميكنه...
استاد شيمي ما ميگفت متاسفانه درباره دانشگاههاي ما بد فكر ميشه و وقتي اسم دانشگاه مياد همه يه جايي توي ذهنشون تداعي ميشه كه همه لخت هستن.
حالا من از اينجا ميگم استاد جان همه درست فكر ميكنن...اسم دانشگاه رو بايد گذاشت محل ارضاء ميل جنسي گاه.......
حالا بهتره اونايي كه دانشجو هستن و اين متن رو ميخونن به جاي اينكه به من حرف بزنن يه كم فكر كنن.......نه؟
بياين يه فكري واسه وضع دانشگاههامون بكنيم تا حد اقل وقتي دختري از خانوادمون ميره دانشگاه خيالمون راحت باشه........?ok
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/02/08ساعت 18:20  توسط مجيد
|
ممنونم از همه عزيزاني كه با اومدن به اين وبلاگ باعث دلگرمي من ميشن.وممنونم از عزيزاني كه نظراي قشنگشونو واسم ميذارن.
مرسي........مجيد
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/02/08ساعت 18:0  توسط مجيد
|
این بار اومدم یه چیز دیگه بگم.البته میترسم که با خودتون بگین این مجید چه حالی داره.ولی من از این حرفا دست بر نمیدارم.حرفم این بار درباره اون دسته از مردهای زن دار و زنهای شوهر داره.البته نه همشون.بلکه گروهی ازشون که با وجود متاهل بودن باز کار فساد میکنن.همونهایی که هیچ وجدان و انسانیتی ندارن.همونا که از حیوون هم ۱۰۰۰ درجه پایینترن.اگه مطالب پایینو ببینین توی مطلب رابطه پسرا ودخترا درباره اونا گفتم.ولی مردا وزنها چی؟
اون دنیا چطور تو روی همسراشون نگاه میکنن؟
زنی که خودشو توی بغل مرد دیگه ای غیر شوهرش جا بده آیا از سگ هم پست تر نیست؟
تموم حرفای من واسه خودشونه ولی هوس یه سکس عالی با یه مرد خوش تیپ از ذهن یه زن فاحشه بیرون میاد؟
بدبختانه من خودم زیاد نتونستم اونی که دینم خواسته کامل اجرا کنم ولی نا سلامتی ما مسلمونیم و پیرو مولا علی...
راستی این زنها ودخترای بدکاره(porn)ایران چیزی از دین میدونن؟
آیا اسم حضرت فاطمه به گوششون خورده؟
در هر حال برای اونا آرزوی مرگ رو با بدترین وضع ممکن دارم. انشاءلله...
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/01/30ساعت 14:58  توسط مجيد
|
نمیدونم ما ایرونیها چرا هر وقت اسم آزادی به گوشمون میخوره یه سری صحنه های ... جلو چشامون رژه میره.البته حق هم داریم چون آگاهی کافی نداریم.اما به نظر شما آزادی اینه؟یعنی آزادی واسه ما ایرونیا همین معنی شده؟آیا آزادی این نیست که وقتی پدری دست پسرشو گرفته داره تو خیابون راه میره ویه دفعه پسره یه لباس خوشگل ببینه و بگه بابا اینو میخوام پدره از این نترسه که پول توی جیبش واسه نون و ماستی هم که قراره بخره کم بیاد ولباسو واسه پسرش بخره؟میدونین که از این پدروپسرا کم نداریم...از این گرسنه ها کم نداریم...آیا آزادی واسه شما همین سکسه؟آیا شما از این دولت فقط میخواین بذاره که لخت شین بیاین بیرون؟آیا نمیخواین واسه آیندتون فکری بشه؟نمیخواین سر کاری استخدام بشین با یه حقوق بالا؟نه با حقوقی که واسه اکثر کارمندای ایرون فقط کفاف اجاره خونس؟
به هر حال از این حرفا زیاد زدن وزیاد شنیده شده... باور کنین رژیم بدی نداریم ولی خب یه کم وکاستی هایی هم واسه ما جوونا داره که امیدواریم زودتر حل بشه...
پس آزادی به معنای سکس نیست
+ نوشته شده در جمعه
1384/01/26ساعت 17:14  توسط مجيد
|
لطف كنيد با دقت مطلب پايين رو بخونيد ونظر بدين.
خيلي برام مهمه كه بدونم جووناي ايراني چي فكر ميكنن وچي ميخوان...
آيا واقعا زندگي واسشون همينه؟...اينقدر بي معنا؟
به هر حال اميدوارم راهتونو پيدا كنين.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/01/24ساعت 16:12  توسط مجيد
|
سر صحبت من با اون سری از جووناس که زندگیشون قاطی شده با مسایلی که هیچ آینده ای نداره.رک بگم همون مسایلی که بین خودتون معروفه به...هیچی ولش کنین.ولی اینو میخوام بگم...آهای دختر وپسری که عادت کردین هر روز با یکی باشین و هر کاری بکنین.سر حرفم با دخترا بیشتره.آیا فکر کردین که بعد از ازدواجتون با چه رویی به شوهرتون میگن دوستت دارم؟خودتون که میدونین اگه اون بیچاره هم ندونه...فکر کردین که بعدا بچتونو چه جوری تربیت کنین؟ مثل خودتون؟
البته متاسفانه یه راههایی هم اختراع کردن که دخترا تا قبل از ازدواج هر کاری میکنن وبا یک عمل ساده وکم خرج همه چیزو عین اولش میکنن.اون شوهر بیچاره هم دلش خوشه که توی این دنیای کثیف یه دختر پاک گیرش اومده.....ولی این وسط وجدان دختره کجا میره؟
البته بحث درباره پسرای عزیز (ماشالله) زیاده.....ولی فایده ای هم نداره........اما رو حرفام فکر کنین...هر چند میدونم فایده ای هم نداره....................مرسی....مجید
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/01/22ساعت 19:44  توسط مجيد
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/01/22ساعت 19:25  توسط مجيد
|
ا ین به چه گنا هی با ید به چنین سرنوشتی دچار شود؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/01/21ساعت 14:13  توسط مجيد
|
ta20 nazar bye.... zendegi yani chi
+ نوشته شده در جمعه
1384/01/19ساعت 15:19  توسط مجيد
|